آزمایشگاه
یه سری عزیز دل مامان بابارو بردیم پیش دکتر نیک ورز براش آزمایش نوشت که ببینه کم خون هست یا نه که خداروشکر مشکلی نداشت. وقتی رفتیم آزمایشگاه من که اصلا نتونستم داخل بمونم بابات نشست و ازت خون گرفتن خیییییییییییییلی گریه کردی مامان فدات شه الهی هیچوقت اشکتو نبینم دخترم اینم داخل آزمایشگاه: بعد از آزمایشگاه هم بابایی رفت واسه دخترش یه کتاب قشنگ هدیه گرفت: ...
نویسنده :
مامانی
17:02
بدون شرح (1)
شیطنت های ضحی و ریحانه
شیطون بلاهای میز تلویزیون خونه باباحاجی رو دداغون کردن. ...
نویسنده :
مامانی
13:33
ضحی و زهره
اولین مسجد ضحی خانم
یه شب برا نماز مغرب و عشا رفتیم مسجد منم برات چادر سر کردم خیلی ناز شده بودی هزار هزار ماشالله به دختر مؤمن خودم ...
نویسنده :
مامانی
13:23
گردش
سلا عشق من یه عصر جمعه ای با باباجون و مامان جون و دایی رفتیم گردش اطراف شهر که نخلستان داشت ولی هوا خوب سرد بود: ...
نویسنده :
مامانی
13:21
پارک
اتاق ضحی خانم
دختر با حجاب
مادر بزرگ مامان همیشه برای ما دخترا یه دعا میکنه که منم تصمیم گرفتم همیشه این دعارو برای دخترم بکنم ایشالله همیشه زیر چادر عصمت حضرت فاطمه (س) باشی دخترم: ...
نویسنده :
مامانی
13:06












